از آغاز تا پایان |گذری بر احوال وبلاگ و منِ مجازی| تاریخ بازدید: بیست و پنجم مرداد 1396

خرید بک لینک

Willie Nelson - A Woman's Love

Willie Nelson - Blue Eyes Crying In The Rain


حافظهام دیگه مثل قبل کارایی نداره. خیلی از خاطرههای پیشین رو فراموش شدم. البته یک سری خاطرهها هرگز آدمی رو رها نمیکنه؛ بعضیها رو نمیخوای امّا اونقدر قویِ که نمیتونی باهاش مقابله کنی و البته خیلیها رو خودت با علاقه نگه داشتی. دیروز تصمیم گرفتم اینجا بنویسم. به یادِ گذشته ارزشمند و قابل احترامی که این مکان مجازی در خودش دارهـ

روزگاری این بلاگ، مملو بود از بازدیدکننده و کامنتهای مختلف. میخندیدیم، همدردی میکردیم، شاد میشدیم، دعوا میکردیم، مشورت میکردیم و خلاصه بگم که زندگی میکردیم. روزانه صد بازدید و کلی کامنت، از گوگل بگیر تا بازدیدکنندههای بلاگفا. اونموقع هیچی از وبلاگنویسی نمیدونستم. مطالب وبلاگم (عکس، جوک، آموزش، ویدیو، فیلم، موسیقی و...) همه کپی شده بود البته با خلاقیتهای خاص خودم (انتشار بستههای سرگرمی به عنوان مثال) و مخاطبهایی که بیشتر برای صحبت باهم دیگه اینجا جمع میشدیم.

بله، کلی پست رنگارنگ و کلی زمان که برای دعوت از بقیه، صحبت با دیگران، حتی کَلکَلهای دختر و پسری و بسیاری موارد دیگه گذاشتم. با خیلیها آشنا شدم امّا هیچکدوم رو نشد از نزدیک ببینم. با اینحال با برخی اونقدر نزدیک شدم که دنیای ماده و فیزیکی معنایی نداشت.

بگذریم، بعد از کلی تلاش و مطلبگذاری، با دوستانی آشنا شدم و به نویسندههای وبلاگ اضافه شد. چهار، پنج نفر شدیم و برای مدتی، همه با هم اینجا پست میذاشتیم. اون زمان، فکر کنم دوران اوج وبلاگ بود. با خیلیها آشنا شدم. خیلی ماجراهای مجازی پیش اومد. اکثراً سنمون کم بود و برای همین، ماجراها در حد سنمون بود. البته من به همه ماجراها احترام میذارم و به عنوان بخشِ ارزشمندی از تجربیاتم بهش نگاه میکنم. تو همین دوران بود که یک سری مسائل پیش اومد و صمیمتها شدت گرفت. و در عین حال، برای هر آغازی، پایانی هست. بله، بعد از یک سری فعل و انفعالات از جانب من، تصمیماتی گرفته شد و دوران بلاگنویسی (مطلبگذاری درواقع) من به پایان رسید. مدّتی بلاگ به حال خودش رها بود و سپس، پایان کار. چند روزی نشستم همه کامنتها رو مرور کردم (چندهزارتایی بود شاید) و کل مطالب رو پاک کردم. میخواستم کلاً نابودش کنم امّا تنها به یک دلیل زنده نگهش داشتم. خلاصه که این بود کلیت ماجرا. شاید اگر کسی این مطلب رو بخونه؛ چیزی دستگیرش نشه امّا برای من؛ تک به تک این واژهها، تصویر و خاطرهاس که البته خیلی مات و مبهم، چون درست یادم نیست.

نمیدونم چقدر امّا فکر کنم حدود 3 یا 4 سال (شاید بیشتر) میشه که اینجا رو تعطیل کردم. وبلاگ در سه ماهه اخیر، فقط 7 بازدید داشته و که دوتاش خودم بودم. با این حال، هنوز با اطمینان قصد نگهکردنش رو دارم امّا نمیدونم تا کِی. این روزها به خاطر اینکه در وبلاگ دیگهای مشغول وبلاگنویسی هستم، اینجا رو هر روز چک میکنم و همین شد که هوس کردم، یک روزگارنوشت طولانی برای اینجا کار کنم. جالبِ که همچنان از این وبلاگ دارم درس میگیرم، حتی از همین فضای خالی و مُردهاش.

- همونطور که اشاره کردم، حافظهام کارایی سابق رو نداره و خیلی از چیزایی که گفتم ممکنه صحیح نباشه کاملاً و حتی ممکنِ از خودم خاطرهسازی کرده باشم. باورم نمیشه، خیلی چیزا رو فراموش کردم. اسمها، آدرسها، حرفها و...!

امّا از روزگار امروزم بگم. بعد از ماجراهای بلاگ و آخرین فعل و انفعالاتی که رخ داد، نگاه من به دنیا شروع کرد به تغییر کردن. تجربههای بسیاری اتفاق افتاد که در کنارِ کلی کُنِش فکری، مطالعه و... تبدیل بشم به یک آدم متفاوت. البته رگههایی از سابق درونم هست امّا واقعیت اینه که انسانها همه تغییر میکنند و ماهیت انسان، همینه که متغیر باشه و این موضوع خاصهی من نیست.

خُب، ادامه ماجرا در زمینه فعالیت مجاری، بعد از تعطیلی وبلاگ رو بگم. بعد از تعطیلی وبلاگ، در مکانهای مجازیِ دیگهای با خیلیهای دیگه آشنا شدم و اینبار فرصت شد که نزدیک 10 - 15 نفرشون رو از نزدیک ببینم. آدمایی از شهرهای متفاوت امّا خُب، فرصتهای پیش میومد و میدیدمشون. تویِ اون دوران، تجربههای جدید بسیاری کسب کردم. هم در دنیای واقعی و هم دنیای مجازی. مدتی به همین طریق گذشت که بعد از یک سری رخدادِ دیگه و تصمیم شخصی، همه فعالیتهای مجازیم رو به صفر رسوندم. دیگه مثل یک روح بودم در دنیای مجازی. اینترنت داشتم امّا با هیچکس ارتباطی نداشتم. بلاگفا هم مدّتها بود که تعطیلش کرده بودم. در همین دوران به سینما علاقهمند شدم، به موسیقی، به مطالعه کتاب (غیررمان) و بعد از مدّتی، احساس خلاءای بهم دست داد. تابستون امسال، با ایدهی یک آزمایش فکری، وبلاگی رو ایجاد کردم و شروع کردم به نوشتن و وبگردی. اینبار امّا، شده بودم یِ پا «تولید محتوا»، ویرایش فنّی برام مهم بود و سبک نوشتاریِ صحیح، دیگه هیچی رو کپی نمیکردم؛ به حدی رسیدم که حتی سبک نوشتاری خاص خودم رو تولید کردم. از آخرین باری که انقدر راحت نوشتم (مثل این مطلب)، مدّتها میگذره. بعد از ایجاد اون وبلاگ، وقفه کوتاهی افتاد و دوباره فعالیّت بلاگنویسی رو از سر گرفتم (از لحاظ هویتی کلاً ناشناسم البته و اهدافی متفاوت دارم).

این بود کلیتی که از آغاز تا پایان، بر این وبلاگ و منِ مجازی گذشت. یحتمل، در یک سال آینده، ده نفر هم این وبلاگ رو باز نکنن و محتملتر اینکه شاید هیچکس این مطلب رو نخونه ولیکن من نوشتم چون نوشتم. خلاصهای از خودم در دنیای واقعی بگم. واضحِ که مثل همه انسانها، هیچ چیز مثل قبل نباشه. هم از لحاظ زندگی فردی و اجتماعی، هم از لحاظ فکری و جهانبینی فردی، و هم از لحاظ رویاها، آرزوها و.... امّا خوبه که من از اینی که هستم راضیام، هرچند بهایِ سنگینی رو بابتش پرداخت کردم تا این شخصیت، دیدگاه و نگاه رو پیدا کنم امّا راضیام. نه اینکه از همه چیز راضی باشم؛ انسانم و انسان ذاتاً کمال طلبِ و من هم از اون نمونههایی هستم که شدیداً کمالطلبن. هر چی رو بگی نقد میکنم و کلاً یک شخصیت منفی و ناراضیام از برخی جهات. خلاصه اینکه شد که شد. در آخر، احساس میکنم لازمِ از خیلیها تشکر کنم. خیلیهای که حتی الان اسمشون هم یادم نیست امّا میدونم که اثر گذاشتند. مثبت یا منفی مهم نیست برام، اثر مهمِ و تجربههایی که شد. اهل پشیمانی نیستم و کارهایی که کردم مسلماٌ مطابق نگاهِ اون زمانم به دنیا بوده امّا خُب، موردی هست که برام مهمِ و ترجیح میدم اشارهای نکنم. فقط امیدوارم به فراموش شدن. بله، خلاصه اینکه دیگه منفی یا مثبت، بالاخره بودیم، تاثیر گذاشتیم و تاثیر گرفتیم. زندگی همینِ دیگه. پایان


+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۵ساعت 21:46 توسط _ |
وبلاگ شخصی علیرضا...

ما را در سایت وبلاگ شخصی علیرضا دنبال می‌کنید

برچسب: آغاز,پایان,گذری,احوال,وبلاگ,منِ,مجازی,تاریخ,بازدید,بیست,پنجم,مرداد, نویسنده: بازدید: 200 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:59

صفحه بندی