نمیدونم چرا فکر میکنم دیگران باید من رو بپرستن. البته میدونم چرا، ولی خُب این «چرا» حالت #غر_غر محور داره. همچین فکر میکنم تافته جدا بافتهای هستم که مثالش نیست. هر کی منو میبینه باید خودش رو وقف من کنه. بهم ایمان بیاره و هر چی گفتم رو چشم و گوش بسته، قبول کنه. چه خبره مگه؟ این دیگه چه توقعی هستش؟ چون چهارتا کتاب خوندم و از عالم فلسفه، علم تجربی، روانشناسی، فیلم و موسیقی سر در میارم؛ دیگه خیلی خفنم؟ چه وضعشه واقعاً. علامه دهری مگه؟ حالا فرض کن باشی و خیلی بفهمی، خُب که چی؟
نه اینکه بگم عقده شدهها. از اون حالت فراتر هستش. حق خودم میدونم. مشکل اینجاست که هم مغرورم و هم مغرور نیستم. یعنی شدیداً مهربان و فروتنم بعد حق شرعی و عقلی خودم میدونم که همه من رو بپرستن. فکرش کن چه تناقضی در میاد ازم. اینطوری هم نیست که بگم اگه یکی پیدا میشد به بنیان فکریم «برینه»، دیگه میشینم سر جام. نه از این خبرا هم نیست. پرروتر (با تذکر دوست اصلاح شد) از این حرفام و ی معیاری پیدا میکنم بالاخره که سرپا وایستم.
حالا شاید همه آدما این موضوع (مورد پرستش واقع شدن) رو ترجیح میدن و درون خودشون دارن ولی به روی خودشون نمیارن. به هر حال، موجب اذیت میشه این نوع نگاه. چون در دنیای واقعی کسی نمیاد پرستشت کنه :)) زورت میگیره و حرص میخوری.
اگه درد مشترک هستش، بگید تا بدونم تنهایی یدک نمیکشم این موضوع رو :|
وبلاگ شخصی علیرضا...
ما را در سایت وبلاگ شخصی علیرضا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 157 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:04